اگه مختلف باشه اشکال داره؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه سلام نکنم شما ناراحت میشید؟؟؟آخه از این
که هی گفتم سلام،سلام خسته شدم کاش این
سلامم تنوع داشت حالا بزار بگم hello.عیبی
داره؟؟؟اگه ناراحت نمیشید،پس hello
عزیزانم....![]()
باورتون میشه مدرسه ها داره باز میشه.
وای
خدای من،من چه قد هی گفتم زود مدرسه ها
باز شه حالا الان پشیمونم.دلم واسه دوستام
تنگ شده اما خوب از اینکه هی درس بخونم
اصلاً حوصله اش رو ندارم...مامانم امروز بهم
گفت باید بریم مغازه بگیم واسمون نگه داره و
از ما یادش نره. یه لحظه ماتم برد گفتم مگه
چندمه؟؟؟گفت 1 شهریور یعنی 1 ماه دیگه
همچین ساعتی حتماً کتاب دستمه.
بعدشم باید
امتحانای معلم های گرامی رو تحمل کنیم.وای
خدا الان پس میافتم...هی میگن مدرسه بهتر از
دانشگاست آخه کجای مدرسه خوبه؟؟؟به من
بگید!!!هرچند تا پارسال که این اعتقاد رو
داشتم که دانشگاه هم آسونه الان حرفمو پس
میگیرم چون از اون جایی که مامان و خاله ی
بنده میرن دانشگاه پی به اینم بردم که دانشگاه
هم آسون نیست! !!اصلاً تو این دنیا هیچ کاری
آسون نیست تازه خردنم سخت شده باید مواظب
باشی که چاق نشی.من که تو این ماه رمضون
تپل ترم میشم ماشا الله مگه میشه از دست پخت
مامانت دوری کنی من که تا اذان میگن مثله
این نخورده ها که تا به حال هیچ چیز نخوردن
همچین میخورم که دیدنیه گاهی از اینکه چرا
امسال این طوری میخورم تعجب میکنم اما
میگم خوب تا ساعت 8 خیلی زیاده یعنی جای
شام حساب میشه، یه شب که عمه ام اینا
خونمون دعوت بودن من کنار عمه ام نشسته
بودم از گشنگی حاضر نبودم از جام بلند شم
شوهر عمه ام دیرتر از عمه ام اینا اومد وقتی
اومد اذان و گفته بودن هی مامانم میگفت بلند
شو عموت بشینه منم عین این پرو ها نشستم
تکونم نخوردم، بابا مگه جا فرق میکنه!!!هی
عمه ام اینا گفتن یه جا دیگه میشینه چرا این
گشنه رو بلندش کنیم منم نشستم اما عمه ام رو
بیچاره کردم فک کنم صد بار به خودش گفته
کاش شوهرش کنارش بوده تا من، تازه به این
نتیجه هم رسیده که نباید کنارمن دیگه بشینه
ولی من و عمه ام مثله خواهریم به هم که
بیفتیم انقد میخندیم تازه عمه ام تو مدرسه ی ما
دفترداره.
انقد زنگ تفریح ها باهم میخندیم که
نگو.اون شب دختر عمه ام هم کنار مامانش
نشسته بود، وای چه قد خندیدیم من هی میگفتم
عمه اینو بده اونو بده...منو دختر عمه ام افتاده
بودیم به جونش.خیلی هال داد.از همه چیز که
تو سفره بود خوردم دقیقاً هر شب از تمام چیز
میزایی که تو سفره باشه میخورم.منم دیگه
کاریش نمیشه کرد بعد از ماه رمضون جبران
میکنم میرم کلاس ورزشی چیزی.البته زیادم
فرقی نکردم ولی خوب دارم میمیرم، همین یه
ذره هم نباید اضافه بشه.
راستی امشب بارون اومد خیلی قشنگ بود
عشق دنیا رو تو بارون میدونم از باد خوشم
نمیاد غم عالم رو دلم میشینه امــــــــــــــــا
بارون رو دوست دارم.مخصوصاً بارون بیاد
یکی اینکه شاد باشی بدو کنی تو بارون اونم
بدون چتر باشی امـــــــــــــا دوم اینکه دلتنگ
باشی و چتر دستت باشه و تو بارون قدم بزنی
چه حالی میده، گاهی وقتی غمگینی بدون چتر
رو هم دوست دارم امــــــا بیش تر دوست دارم
وقتی غمگینی و دلتنگی چتر دستم باشه و راه
برم و فک کنم...
چه میدونم!!!فعلاً که با وجود
پدر و مادر نمیشه چون هی میگن این مسخره
بازیا چیه یا راه میرن میگن سرما میخوری و
از این جور حرفا شاید در آینده اگه زندگیم
دست خودم افتاد یا شایدم یه خورده بزرگ تر
شدم از این کارا یا شایدم مسخره بازیا بشه
در آورد، تو مدرسه از این دیوونه بازیا زیاد
در می آوردیم یه روز که ورزش داشتیم
معلممون نیومده بود من و چند تا دیوونه مثله
خودم رفتیم زیر بارون یعنی 1:30 زیر بارون
بودیم موش آب چکیده شده بودیم...سر کلاس
بعدی که نشستیم یخ زده بودیم ولی شانسی که
آوردیم این بود که پنج شنبه بود و به دلیل بچه
های خوابگاهی که داریم ساعت 11 تعطیل
می شدیم سریع رفتیم خونه.
خدا رو شکر مامانم
اون موقع سرکاربود و گیر نداد...![]()
(بچه ها
واسه معلم ورزشم دعا کنید سرطان داره ولی
خیلی مهربونه
،پارسال چون هی نمی اومد دیگه
امسال معلم نمیشه،دیگه معلمم نیست ولی خیلی
دوسش دارم نه تنها من بلکه همه ی بچه ها
دوسش داشتن و دارن. دعا کنید واسش خوب
بشه یه بارعمل کرده بود و خوب شده بود اما
دوباره حالش بد میشه دعا یادتون نره ممنونم.)
